محمد تقي الأستر آبادي
124
شرح فصوص الحكمة
يا آن صورت مطلقا ذات عاقل را به فعل نيارد من حيث الذات ، بلكه هر ذات عاقل « 151 » همان ذات عاقل بود ، و صورت عرضى بود « 152 » در عاقل ، چون سواد پارچه را كه پارچه بالفعل پارچه است ، و سواد او را بالفعل پارچه نكند ، و از ضم سواد با او حقيقتى محصّل را پديده : نيايد « 153 » ، بلكه دو موجود باشد جدا ، يكى مقارن ديگرى . و اگر هر دو را با هم گيرند و گويند : اسود ، ذاتى موجود در خارج نباشد ، بلكه اسود در اصل موجود نباشد ، و آنچه موجود باشد سواد بود و پارچه قرين هم ، و پارچه را همان ذات بالقوّة بود من حيث الذات ، و در صفتى به فعل باشد . [ 44 ر ] و يا اينست كه اين صورت ذات عاقل را از مرتبهء وجود بيرون برد . چون صورت انسانى مادّهء منى را ، كه منى پيش از صورت انسانى انسان بالقوّة باشد ، و حقيقتى بود از جنس معدن مثلا ، كه حس و حركت و شعور درو نباشد . چون صورت انسانى برو طارى شود انسانى بود بالفعل ، و حقيقتى بود از حقايق محصّله ، كه در مرتبهء وجود بالا بود از منى . و مرا به « بالا » درين مقام آن باشد كه آثار فعليّت درو بيشتر ظاهر باشد ، يعنى : آنچه در منى ظاهر بود كه حفظ تركيب است مثلا درو باشد با زياده ، و حقيقتى بود محصّل صورت عقلى ( 164 ) ، نيز عاقل را حقيقتى كند محصّل كه عقل بالفعل باشد و موجود . احتمال اوّل مذهب بعضى دانايان است . و احتمال دويم مذهب آنكه به اتحاد عاقل و معقول قائل باشد ، چون فرفوريوس صورى و اسكندر افريدوسى و ابو نصر معلم ثانى و ارسطوطاليس به كتاب « اثولوجيا » « 154 » .
--> ( 151 ) - م « را به فعل . . . . عاقل » ندارد . ( 152 ) - در ( م ) « و صورت عرضى بود » دو بار آمده است . ( 153 ) - م : يابد . ( 154 ) - م : اصولوجيا .